سلام دوستان
قبل از هر حرفی از طرف خودم و همسرم به خانوم اربابی فر و آقای گمینی خیلی تبریک میگم. خیلی خیلی زیاد از ازدواجتون خوشحالیم. انشاالله که همیشه خوشبخت و موفق باشین![]()
![]()
![]()
![]()
معلوم نیست این کارهای الکی و به درد نخوری که صبح تا شب موظفیم انجام بدیم کی قرار تموم بشه تا یه کم به حال این دلمون برسیم.
دلم واسه دلم میسوزه
چند تا حرف نزده داشتم که باید بگم:
1- اولیش برای شکوائیه دو پست قبلمه. راستش اون فقط یه گلایه بود از اینکه سروش حرفهای عمیق دینی رو- صرفنظر از درست و غلط بودنش- خیلی کوچه بازاری(در رادیو لندن) زده و افرادی که ناخشنودیهایی از وضع موجود دارند رو – بدون اینکه از این مباحث سر در بیارن - بعضا ناخود آگاه همراه وشاید گمراه کرده و به جای اینکه بعنوان یک روشنفکر گرهی از کار جامعه اش باز کنه خودش داره گره های کورتر میزنه.
وقتی دیدم برای عزیزانی مثل احسان ایرانی و خیلی نزدیکان و دوستان دیگه این شبهه پیش اومد که بیرحمانه یا غیر کارشناسانه نباید تو این حوزه حرف زد – حتی برای اثبات اشتباهات یک نفر – خیلی مصمم شدم تا یه نقد جدی و مبنایی بنویسم تا آنچه در مورد سروش در ذهن دارم رو با همه استدلالاتم بیاورم. تقریبا دوتا شب تا صبح رو هم برای این کار وقت گذاشتم و کلی مطلب آماده کردم. ولی دیدم اگر بخواهم جواب بدم میفتم تو ورطه ای که دلم نمیخواد. ترجیح دادم شکوائیه ام در همون حد شکوائیه و نه یه جلسه نقد و بررسی بمونه.
اما هنوز سر حرفم نسبت به سروش و اون پستی که نوشتم هستم. اگر کسی تمایل داشت ایمیل بزنه، من هم قول میدم اگر رسیدم اونجا جوابش رو مفصل بدم.
فعلا تصمیم ندارم وبلاگم رو بذارم رو این مسایل.
2- چند وقت بود کلی حرف نزده تو دلم مونده بود که میخاستم بزنم. حرفهایی به ققنوسی که سوختنش خیلی وقتها شدیدا ذهنم رو درگیر میکنه؛ به علی مسیح عزیز؛ به احمد بهرامی فیلسوف؛ به بچه های جدید بسیج دانشکده؛ به خیلیهای دیگه که بماند؛ و این اواخر به رضا و مرتضی.
حرفهام رو خیلی مزمزه کردم. چند بار حرفهام تا دم وبلاگ هم رسیدن. اما قورتشون دادم.
هرچی نگاه میکنم میبینم هیچکس این روزها بیشتر از خودم احتیاج به یاد گرفتن، نصیحت شنیدن و درست عمل کردن نداره.
فعلا اگر چیزی هم مینویسم یا برای تصحیح شدن اشتباهاتم مینویسم و یا برای آروم شدن دلم.
همین
یاعلی
سلام
عیدتون مبارک![]()
بچه ها، ما آدمیم
باید به آدم فکر کنیم
باید به آدمها فکر کنیم
آدم ...
آدمی را آدمیت لازم است؟
آدمی را آدمیت لازم است!
آدمی را آدمیت لازم است ...
سلام دوستان
با اینکه همیشه تلاش کرده ام وبلاگ را حیاط خلوت روحم و روحیاتم نگه دارم، ولی این بار مجبور شدم شکوه کنم که اگر نکنم جفاکارم.
اخیرا عبدالکریم سروش در خیال بافیهای بی پایان خود اهانتهای زننده و کم نظیری به ساحت پیامبر رحمت - صل الله علیه و آله - نمود و اهالی سیاست و دین و فرهنگ که عمدتا مشغول امور انتخابات مجلس هشتم هستند نشنیدند و نفهمیدند که اصلا چه شده است! آنقدر این سکوت ادامه یافت تا مردِ آرام محبوبِ من فریادش بلند شد.
این هم متن شکوائیه مجید مجیدی؛
خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمههای ناساز، «آواز گنجشکها» بر گوشهای بسیار شنیدنی آمد و بر چشمهای فراوان دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروهها و مخاطبان گوناگون سخن نمیگویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکراری فیلم سخن گفتهاند میگویم هیچ ابایی ندارم اعلام کنم فیلم، مانند آثار قبلی من «بچههای آسمان»، «رنگ خدا»، «باران» و «بید مجنون» باز هم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تاکید میکند. باز هم سخن از نیاز دنیای امروز یعنی معنویت است. بدون تکیه به معنویت، آنچنانکه در جای جای جهان میبینیم، انسانها گرگهای درندهای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشیهای آنانند. در شرایطی که جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس میشود و تاریخ گواه آنکه، بدون خدا هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند و از آن میان هنرمندان آزاده.
در این صورت چه باک از برچسب «تکرار» که اگر تکرار «مذموم» بود و ناپسند، باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون، همه سخن تکراری بر زبان راندهاند و پیام تکراری «بازگشت به معنویت» را سر دادهاند. وقتی «آواز گنجشکها» در برلین به نمایش درمیآید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت اینچنین بهتانگیز و حیرتآور میشود، من بر این باور استوارتر میگردم که اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست و این مهم جغرافیا و مکان نمیشناسد.
اعتراف میکنم که نگاه این چنینی و موفقیت و اقبال آنچنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام(ص) هستیم. وامدار پیامبری که از پس قرنها ندایش را میشنوم که فرمود «من مبعوث شدم تا برتریها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم.» وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه میکرد و میفرمود «هر انسانی بر فطرت پاک زاده میشود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد.» وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفادیده است.
اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش میزدند و دندان و پیشانی مبارکش را میشکستند و در برابر، اندیشمندان دور از خدا شاعر و نادانش میخواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اولی، داستان تکرار میشود. نابخردان و کودکصفتان با هجو و کاریکاتور با او به ستیز برمیخیزند و اندیشهورزان دنیاطلب، شاعر و نادانش میخوانند و چون جاهلیت پیشین قرآن را «اساطیر الاولین» میدانند.
آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خطر بیحرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز کار به جایی رسیده که ارزشها ضدارزش شمرده میشود و ضدارزشها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توهم خویش به جایی منسوبش میکنیم. اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند وابسته خوانده میشود و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهینها و نارواییها صورت گیرد، آزاده است.
اینجا میگویم که من نه از موضع دفاع از حاکمیت و دولت ـ که میدانید مرا با سیاست و سیاستپیشگی کاری نیست ـ که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آنچه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام میکنم و از همه آنان که در مقابل این جفای بینظیر سکوت پیشه کردهاند، گلهمندم.
حالا باید پرسید اگر سیاستپیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودکصفت و دیوانهرفتار بیگانه، با کاریکاتور به پیامبر ما توهین میکنند آن موج به راه میافتد، اما امروز که از زبان خودی ناپسندترین نسبتها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده میشود، سکوت همه جا را دربر میگیرد و جز یکی دو صدایی کمجان هیچکس فریاد نمیزند که چرا دوباره از پس قرنها به پیامبر نسبت شاعری میدهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر میخوانند.
اگر آن روز که روشنفکران مذهبی، عصمت و علم غیب ائمه را زیر سئوال بردند و نفی کردند یا مسلمات تاریخی چون غدیر و شهادت حضرت زهرا(س) را افسانه خواندند یا مانند همین قلم منحرف، زیارت جامعه کبیره را «مرامنامه شیعه غالی» برشمردند سکوت نمیکردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمیرساندند تا علنا پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلی بدانند و قرآن، کلام الهی را، محصول بشری بخوانند.
کسی که ادعای مولویشناسی میکند و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مرادش مولوی کافر است:
گرچه قرآن از لب پیغمبر است
هر که گوید حق نگفت آن کافر است
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
یاعلی
راستش بنا نداشتم پشت سرهم دو متن در وبلاگ بذارم که نوشته خودم نیست.
ولی امروز که به وبلاگ امیر سالاری سر زدم، یکی از زیباترین متنهای توصیفی که تا امروز خوانده ام را دیدم
شاید خیلیها موافق یا مخالف با من باشند. ولی وقتی یکی دو بند اولش را خواندم تا آخر متن را با علاقه و انتظار خواندم. متنی که پر است از ظرافتهای یک چشم شفاف
چون خیلی بهم چسبید حیفم اومد نخونیدش
میتونید از اینجا ببینیدش
سری به نیزه بلند است
در برابر زینب
...
خدا کند که نباشد
سر برادر زینب
...
احساس میکنم وقتی صحنه گردانهای اصلی عرصه سیاست آدمهای بی شناسنامه و بدون سابقه مشخص میشوند و این انسانهای بی هویت (از نظر سیاسی و کارنامه عملکرد) تا بالاترین رده های حکومتی رشد داده میشوند ، جریانهای اطلاعاتی صحنه گردانهای اصلی هستند.
جریانهای اطلاعاتی (و نظامی) ای که دارای منافع سیاسی و اقتصادی میشوند نمیتوانند با آدمهایی که در عرصه سیاست دارای هویت مشخص و روشن هستند کارشان را پیش ببرند و نیاز دارند آدمهای بی هویت را آنقدر رشد دهند که بتوانند پشتشان پنهان شوند و خیمه شب بازی کنند.
در این شرایط هیچ کاری به اندازه تقویت احزاب سیاسی و شناسنامه دار برای اداره عرصه سیاست و جلوگیری از سوء استفاده کننده ها حیاتی و مهم نیست. اگر مردم هم این شرایط را درک کنند قطعا گرایش بیشتری به احزاب شناسنامه دار با هر طرز تفکری پیدا خواهند کرد.
یقین دارم عروسکهایه این خیمه شب بازی تا پایان نمایش هم نخواهند فهمید که سرنخ دست کیست... ![]()
خدا عاقبت مُلک و ملت رو ختم به خیرکنه ![]()
و خداوند به موسي عليه السلام فرمود:
من سئلني وجدني
و من وجدني عرفني
و من عرفني عشقني
و من عشقني عشقته
و من عشقته قتلته
و من قتلته
فعلي ديته و انا ديته
دير شد
خيلي دير شد
نمي دونم به تو چي گذشت
من كه واقعا پوستم كنده شد
ولي دوام آوردم
خدا رو شكر كه شد
...
چند روز پيش مجيد دهلوي مي گفت:
تو مملكت ما هيچي سرجاش نيست.
رئيس قوه مجريه از عدالت دم ميزنه و رئيس قوه قضائيه از امنيت سرمايه گذاري!
سلام دوستان
از اينكه منظم و روي روال خاصي وبلاگ رو آپ نمي كردم از همه دوستانم عذر ميخوام.
مدتي خيلي گرفتار و آشفته بودم و نوشتنم چندان سودي براي كسي نداشت.
ان شا الله از امشب سعي ميكنم هر شب بنويسم.