سلام
شاید اگر الآن ننویسم بعدا هم فرصت نشه.
این نوشته رو برای توضیح پست قبلی و احترام به پست " آغاز و انجام" ققنوس سوخته و هدف مهمی که ایشون مد نظرشون بود می نویسم.
فقط قبل از هرچیزی بگم پست قبل یه جور نقض غرض بود. در عین اینکه میدونم وبلاگ خیلی هم جای درد دل گفتن نیست ولی یه جورایی خودم درد دل کرده بودم. البته با مخاطب های آشنا ...
وبلاگ نویسی رو از سال 82 شروع کردم. با وبلاگی که توی پرشین بلاگ داشتم و بعد با سایت اختصاصی بچه های دبیرستان نور بنام دنج.
اوایلش برام آشنایی با یک پدیده جدید بود و کم کم کارکردهای محتوایی برام جلوه میکرد.
از وقتی وبلاگ بچه شیطون رو راه انداختم (که یادمه ایده اسمش از سید محمد حسین حمیدی بود) تقریبا یه تصور مناسبی از وبلاگ نویسی داشتم.
یک رسانه اختصاصی برای من که با کسانیکه علاقه دارم باهاشون ارتباط داشته باشم، حرفهایی بزنم.
البته جنس حرفها مختلف بود:
گاهی از جنس اطلاع رسانی به دوستان بود؛
گاهی از جنس پیام های خاص برای دوستانی مشخص؛
گاهی از جنس فراگیر کردن دغدغه های شخصی در مورد مسایل عمومی صنفی و فرهنگی و مذهبی و سیاسی و ...؛
گاهی هم البته از جنس درد دل که اون هم معمولا با نیت ها و هدفهای مختلفی بود که توضیحش خیلی اطاله کلامه.
کلیت هدفهام این بود. ولی اینکه وبلاگ چه کارکردهایی باید داشته باشه و چه نیازهایی رو باید چگونه تامین کنه و کلی سوال دیگه که مربوط به حوزه "فلسفه ایجاد وبلاگ" میشه هنوز یکی از مسایل مهم ذهن منه.
مثلا اینکه بسته به شخصیت اجتماعی و مخاطبان نویسنده وبلاگی خاص، تغییراتی اساسی در تحلیل وبلاگ پیش میاد یا نه. به عبارت دیگه آیا مبانی نگاه به این رسانه جدید رو باید هرمنوتیکی نگاه کرد یا نه. یا اینکه مخاطبین وبلاگ رو باید چگونه دسته بندی کرد و با چه نگرشهایی باید مخاطب شناسی این رسانه شخصی رو تحلیل کرد. و کلی سوال این تیپی که بنظرم باید بتونم توی آثار اساتیدی مثل دکتر یونس شکرخواه جوابهای به درد بخوری پیدا کنم.
این از دید کلی به وبلاگ.
هدفهای شخصی من هم اغلب ذیل عنوانهایی که گفتم جا می شن.
نکته ای که خیلی بنظرم مهمه اینه که من تو این سالها با عرضه کردن فکر و علاقمندیهای خودم به شما و فکر کردن به نظرات شما در مورد خودم و نوشته هام، تونستم خودم رو رشد بدم و این رو با ورق زدن آرشیو وبلاگ میتونین ببینین و شاید عمده لطف وبلاگ و بلاگ نویسی همین قسمتش باشه و بابتش قلبا از همه تون متشکرم.
فکر کنم به قدر کافی کلیات گفتم. اگر جایی از فکرم ناخواناست توی بخش نظرات بگین و من هم سعی میکنم همونجا توضیح لازم رو بدم.
اما راجع به نظراتی که برای پست قبلی نوشته شده، لازم بود برای خیلی هاش توضیحاتی بدم. اگر خواستین میتونین همونجا ببینین.
یه چیزی هم آخر حرفم بگم؛
هر چیزی که مربوط به انسان میشه (مثل یه وبلاگ) مساله ارزشمندی برای تامل کردن و حس کردنه.
سعی کردم کلمه ها رو بادقت بنویسم تقریبا!
یاعلی
سلام
خیلی وقته اینجا نمیخام بنویسم
یه خیلی دلایل
ولی مدام میام اینجا و میخونم. هم نظرات شما رو و هم وبلاگهاتون رو
هر وقت اینجا میام یه دنیا حرف تو قلمم موج میزنه و با هزار زحمت مهارش میکنم
محسن محمدپور (که از بس دوستش دارم نمی دونم با چه کلماتی توصیفش کنم) تو نظرات پست قبلی گله کرد از من که چرا نمی نویسی
شاید این چند خط هم فقط برای احترام به او نوشتم
نمیخام بنویسم چون خیلی وقتها فکر میکنم سکوت پر از معنیه
اولش دلم میخاست اینجا حیات خلوت دل و ذهنم باشه
ولی همه میدونیم که نمیشه
حتی توی جمع دوستانی که مدام می بینمشون اغلب اوقات با صد جور شوخی و هزار مدل لطایف الحیل خودم رو پنهان می کنم که حرفهای دلم رو نگم
اگر هم قرار نباشه حرفهای دلم رو بگم فکر کنم همین قدر که میام کفایت میکنه
الآن عمده انگیزه ام از اومدن اینجا صله رحم و دیدن دوستان و با خبر شدن از حال و احوالشونه
هر چند که همیشه کلی با خودم کلنجار دارم و ماههاست وقت و بی وقت به ماهیت و ظرفیت و کارکرد و مخاطب و محتوای وبلاگ خیلی جدی و البته هنوز بدون نتیجه عینی فکر میکنم
همین
و البته
اگر بی تفاوت از خواهش یک دوست نمی گذری
خواهش میکنم در گوشه ای فراموش نشدنی از ذهنت نامم را ثبت کن
هر وقت دلت به آسمانها رسید یاد من هم باش
ضمنا
من خواسته یا نخواسته حقوقی از بعضی دوستانی که وبلاگ رو میخونن ضایع کردم و جفاهایی کردم که گفتنش جز بردن آبروی خودم فایده ای نداره
التماس میکنم که هرکسی این متن رو میخونه من رو حلال کنه و از همه بدیهای علنی و غیر علنی من بگذره و منت بر سرم بذاره با این لطفش
یاعلی