تبليغاتX
بچه شيطون
خر عیسی از مکه برگشت !
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط مجيد |

هتل مکه مثل مدینه اینترنت نداره

الان از هتل همسایمون اومدم

اینجا خیلی التهاب داشتم. تفالی زدم:

 بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره ازکار فرو بسته ی ما بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

نامه ی تعزیت دختر رز بنویسید

تا حریفان همه خون از مژگان بگشایند

گیسوی چنگ ببرید بمرگ می ناب

تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط مجيد |

اشکی بود مرا که به دنیا نمی‌دهم

این است گوهری که به دریا نمی‌دهم

گر لحظه‌ای لقای حبیبم شود نصیب

آن لحظه را به عمر گوارا نمی‌دهم

عمری بود که گوشه نشین محبتم

این گوشه را به وسعت صحرا نمی دهم

در سينه ام جمال علي نقش بسته است
اين سينه را به سينه سينا نمي دهم
تا زنده ام ز درگه او پا نمي كشم
دامان او ز دست تمنا نمي دهم
سرمايه محبت زهراست دين من
من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
يك ذره از محبت زهرا نمي دهم


نمیشود به والله

نمیشود با تو وداع کرد مدینه

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط مجيد |

در بهای بوسه ای جانی طلب

می کنند این دل ستانان

الغیاث

 

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط مجيد |

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

هرکه عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط مجيد |