رجعتی می خواستم، لیکن طلاق افتاده بود
از اینکه نمی تونم به وبلاگ دوستان سربزنم و عرض ادبی بکنم از همه عذرخواهی میکنم
میخاستم دوتا حرف خیلی مهم بزنم:
۱- چند روز پیش رفتیم کرمانشاه برای دیدن خانواده میلاد عزیزمون.
خیلی سرتون رو درد نمیارم که چی دیدم و چی فهمیدم، ولی یه چیزی برام مسلم شد.
زندگی یک داستان کوتاه چند خطی نیست. زندگی یه رمان بلند و پر حادثه است.
حس میکنم وظیفه ما نسبت به میلاد و خانواده اش تازه شروع شده و ما باید وارد یک عرصه بزرگتری برای بزرگ شدن خودمون بشیم.
نمیخام بیش از این اینجا بنویسم. ولی هرکسی میخاد یا علی بگه برای ادامه راه خبرم کنه حتما.
۲- به لطف خدا هفته آینده عازم سفر حج میشم.
چند تا درخواست از همه دوستان دارم.به قول قدیمیها حاضرین به غائبین خبر بدن![]()
اول اینکه هرکسی هر طلبی از من داره که فراموش کردم یا حقی بر گردنم داره که ادا نکردم یا قولی دادم و به هر دلیلی عمل نکردم خواهشا خیلی سریع و صریح و بی تعارف بهم خبر بده.
دوم اینکه هرکسی از من اذیت و آزاری دیده حلالم کنه. اگر کسی هست که به هر دلیلی نمی تونه حلال کنه به حضرت زهرا سلام الله علیها قسمش میدم که بهم بگه تا بتونم زودتر جبران کنم و رضایتش رو بدست بیارم.
سوم اینکه حس میکنم خیلی بیشتر از اونی که یه آدم میتونسته گند زدم و یه جورایی میترسم از حج رفتن. از همه شمایی که این متن رو میخونین عاجزانه التماس میکنم برام دعا کنین و از خدا بخاین که دستم رو بگیره برای همیشه.
زیاده عرضی نیست
یاعلی
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
چند تا دلیل مهم هست که خیلی دستم به نوشتن نمیرفت:
۱- از ۳-۴ سال پیش که کار مطبوعاتی رو کنار گذاشتم کم کم قلمم کم کار شده و همزمان ذهنم پیچیده. برای همین باز کردن این پیچیدگی با قلم برام سخت و زمان گیر شده. شاید اگر کمی جوانتر بودم راحت تر مینوشتم.
۲- خیلی وقتها که میخام مطلبی اساسی در نقد دوستان بنویسم خیلی از ملاحظات ذهنی و در نظر گرفتن بازخوردهای مطلب نوشته نشده منصرفم کرده.
۳- واقعا یه وقتهایی فرصت فکر کردن به مسایل معمول زندگی رو هم ندارم، چه برسه به وبلاگ نویسی.
اما
امروز یه دلیل خیلی مهم برای نوشتن دارم
دیشب اولین سالگرد ازدواجمون بود
دلم میخواست اینجا هم برای همسر بی نظیرم تبریک بنویسم. روزی نیست که خدا رو بابت همسرم بارها شکر نکنم. با همه بدیهایی که دارم وقتی فکر میکنم که خدا چقدر دوستم داشته که کسی رو به من هدیه داده که خیلی بیشتر از خیالات من هم بوده، همه رگهای بدنم پر از امید میشه
همسر مهربونم
با همه وجودم دوستت دارم![]()
![]()