خیلی دلم میخاد مثل 10-12 سال پیش
یهو بزنم همه کاسه کوزه هام رو بشکونم
...
اگه این کار رو نکردم!
دوست عزیزم!
دشمن محترمم!
میشه یه کم تکراری نباشی...
شب بود گل خانه ما را بردند
بی جان تن جانانه ما را بردند
آهسته در سوخته را وا کردند
خاکســتر پروانه ما را بردند

سلام می کنم و میخورد به دیواری
که بی خیال گذشت از مقابلم ، آری
سکوت می وزد و می گزند آه مرا
رتیل فاسقی و عنکبوت معماری
نشد تمامیت خوشه ام شراب شود
کشید پنجه به تاکم شغال مکاری
دو گوشواره و یک مشت خاک خوشبو را
گره زدم به پر روسری گلداری ...
که باد آمد و بردش به زادگاهش : عرش
قدیمتر ، به قلم ، لوح و هر چه بشماری
و آب از آب تکان هم نخورد باز امروز
سلام می کنم و میخورد به دیواری ...
پی نوشت اول: دفعتا خبر آمد که فدک از دست رفت
پی نوشت دوم: يكي گفت: نشد، اينطور نمى شود، نبش قبر خواهيم كرد