سلام. خوبین؟
راستش الآن که دیدم وبلاگ از 8 شهریور تا حالا به روز نشده شرمنده شدم!
ولی من که گفتم یه مدتی دچار سربازی شدم و نیستم
دیروز صبح جشن پایان دوره آموزشی بود و علی الحساب خلاص شدیم
مثل بعضیها که 8 روز جبهه بودن و هشت سال خاطره از دفاع مقدس دارند، 2ماه آموزشی هم هر دقیقه اش خاطره است!
جدای از تلخیهای فراوان و تجربه های با ارزش آموزشی، هیچی به پای رفاقتهای بی کلک و با صفای آموزشی نمیرسه. مثل رفاقتهای دوره نوجوانی پاک و عمیقه
نمیدونی چه مزه ای داره که شبهای آسایشگاهت رو با خواندن فیه ما فیه مولوی و اشعار حافظ و سعدی بگذرونی
نمیدونی چه حالی میده موقع رژه رفتن با بغل دستیت شجریان زمزمه کنی، آدم واقعا یادش میره کجاست و مثلا قراره بهش سخت بگذره و اذیت بشه!
تلخیها و سختیهای سربازی رو گذاشتم یه جایی بنویسم و اگر تونستم راه حلهایی براش پیدا کنم و به دست اندر کارانش پیشنهاد کنم. چون دیدم گفتن تلخیهاش برای دوستان فقط تلخکامی داره و شاید ابراز همدردی های معمولی واین به درد هیچکس نمیخوره
از اینکه دوباره تونستم به جمع دوستان برگردم بینهایت خوشحالم...

دوستان عزیزم
حتما میدونین که نمیشه موبایل برد تویه پادگان
این عکس واسه ساعت ملاقاتیه!