تبليغاتX
بچه شيطون

ریاست معززه دیوونه خونه امر فرمودن به یلدا بازی

هزار جهد بکردم که ننویسم. ولی  رئیس دوشنبه فرمودند:

                                     آقای احسانی! فقط دو روز وقت دارین تا بنویسین

من هم اطاعت امر میکنم(یا ستارالعیوب)!

1. زمان انتخاب رشته کنکور دستم شکسته بود و نمیتونستم برگه را پر کنم، دادمش به آبجی کوچیکم و با خیال راحت امر میکردم و او مینوشت. رتبه ام خیلی بالا نبود؛ حدود 3000. ولی شروع کردم از رشته های بالا پر کردن.

اولین رشته مورد نظرم کامپیوتر-نرم افزار دانشگاه تهران بود با کد 1468. آبجی کوچیکه بجای 1468 نوشت 1486. البته زمانی متوجه این اشتباه شدم که فهمیدم فیزیک دانشگاه تهران، که اصلا توی 100 تا انتخاب رشته ام ننوشته بودم(به علت علاقه شدید به معلم فیزیک دبیرستان!)، قبول شدم.

جالب اینه که آبجی کوچیکه امسال خودش کامپیوتر-نرم افزار قبول شده.

2. از خواندن کتابهای کودک بسیار لذت میبرم  شاید به اندازه گوش دادن کاست فریاد استاد شجریان.

3. از وقتی با شیخ علی صفایی حائری آشنا شدم، حنای خیلی از متفکرین پیشم رنگ باخت. عمیقا معتقدم سالها از شهید مطهری جلوتر بود و برخلاف مطهری، صاحب مکتب بود.

4. اگر مادرم از دستم ناراضی باشه، ترجیح میدم فقط تو رختخوابم بخوابم و به اشتباهم فکر کنم و یه کوچولو گریه کنم. بعد هم خودم رو آماده میکنم که با شجاعت تمام بهش بگم: ببخشید، غلط کردم.

روزهایی که مادرم از دستم ناراحته، هم کارهام جلو نمیره، هم انواع و اقسام بلاهای زمینی و آسمانی و مادی و معنوی سرم میاد. واسه همین از تو رختخواب بیرون نمیام.

5. اگر با اونی که دوست داشتم نمیشد ازدواج کنم، حالا حالاها ازدواج نمیکردم. ولی خدا رو شکر که شد.

 

حالا نوبته منه

بازی ساده است. کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اونها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.

این پنج نفر رو واسه یلدا بازی دعوت میکنم:

1-     مجتبی

2-     بوی جوی مولیان

3-     ققنوس سوخته

4-     مَزوزو

5-     جنگ زده

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط مجيد |

احساس میکنم وقتی صحنه گردانهای اصلی عرصه سیاست آدمهای بی شناسنامه و بدون سابقه مشخص میشوند و این انسانهای بی هویت (از نظر سیاسی و کارنامه عملکرد) تا بالاترین رده های حکومتی رشد داده میشوند ، جریانهای اطلاعاتی صحنه گردانهای اصلی هستند.

جریانهای اطلاعاتی (و نظامی) ای که دارای منافع سیاسی و اقتصادی میشوند نمیتوانند با آدمهایی که در عرصه سیاست دارای هویت مشخص و روشن هستند کارشان را پیش ببرند و نیاز دارند آدمهای بی هویت را آنقدر رشد دهند که بتوانند پشتشان پنهان شوند و خیمه شب بازی کنند.

در این شرایط هیچ کاری به اندازه تقویت احزاب سیاسی و شناسنامه دار برای اداره عرصه سیاست و جلوگیری از سوء استفاده کننده ها حیاتی و مهم نیست. اگر مردم هم این شرایط را درک کنند قطعا گرایش بیشتری به احزاب شناسنامه دار با هر طرز تفکری پیدا خواهند کرد.

یقین دارم عروسکهایه این خیمه شب بازی تا پایان نمایش هم نخواهند فهمید که سرنخ دست کیست...

خدا عاقبت مُلک و ملت رو ختم به خیرکنه

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط مجيد |

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّار و دیاری - باری،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ،آخر ای وای...

راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند

هان! چه خبر آوردی؟

شعر : مهدی اخوان ثالث
خواننده : استاد محمد رضا شجريان
نوازنده و آهنگساز : استاد پرويز مشکاتيان
دستگاه : راست پنجگاه

+ نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط مجيد |