خودم را خوار كردم در تمناي از غير تو
و حقارتم را به رُخم كشيدي در قياسهاي احمقانه ام
ز هرچه غير تو استغفرالله!
حضرت زهرا سلام الله عليها ميفرمايند:
انَّ السَّعيد،كلُّ السَّعيد،حق ُّالسَّعيد،من احبَّ عليّاً في حياته و بعد موْته
همانا سعادتمند به معناي كامل و حقيقي كسي است كه علي(عليه السلام) را
در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد



به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سرِ چشمه بقا را
بانوی سکوت
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...
نمي دونم كي همت كرده تا اين وبلاگ راه بيفتد.
هر روز يك شعر از شعراي جوان و خوش ذوق ايران در مورد حوادث اخير لبنان در وبلاگي به نام سجّيل قرار مي گيرد.
اونقدر اشعار زيباست كه نمي دونم كدام را انتخاب كنم كه نقدا تقديمتان كنم.
علي الحساب اين شعر از امید مهدی نژاد تقديم به شما:
تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست می گیری
و از پشت تریبون المنار
با نعره هایت
چرت ما را پاره می کنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشه های سفید
وقار عرب را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت می گذاری
که ما را به یاد خمینی می اندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمی دانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه می خوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشک هایت
به ریاض که نمی رسد؟!

امروز مي خواهم دوتا از اون حرفهايي كه سياسيون و مسئولين كشور موقع خاموش بودن واكمن خبرنگاري ام زده اند را بگويم:
اول : يكي از مسئولين ارشد يك احزب سياسي كشور كه بسيار به عملكرد هم قطارانش انتقاد داشت گفت:
"درتمام حزب ما فقط يك اتاق فكر وجود دارد ، آن هم دستشويي حزب است!"
دوم : به مناسبت هفتم تير كه سالروز شهادت شهيد مظلوم دكتر محمد حسيني بهشتي است تصميم گرفتيم به بررسي نظام قضايي اسلام و تحليل نظام قضايي جاري در كشورمان بپردازيم.
به سراغ يكي از مسئولين قوه قضائيه در زمان آيت الله يزدي رفتيم ؛ در حاليكه ضمن بحث حالت چهره اش عوض شده بود و مي شد عصبانيت را از لحنش احساس كرد گفت:
"فاصله نظام قضايي فعلي ما با نظام قضايي اسلام ، به اندازه فاصله
حكومت اميرالمومنين عليه السلام و حكوت معاويه است!"

عکسهای فاجعه دیروز قانا را اینجا ببنید.
مشاهده کليپ تهيه شده توسط تلويزيون المنار
این هم خبرنگاری که دیدن فجایع صهیونیستها توان مخابره اخبار را از او گرفته است

ضمنا
امروز یه مطلب فوق العاده از خانوم بورونی خوندم که
توصیه میکنم شما هم بخونیدش.
اسبِ نفس بريده را
طاقت تازيانه نيست
دو سه سالي ميشه كه يه جماعتي از بچه هاي دانشكده ما ارتباط نسبتا خوبي با جانبازان شيميايي بستري در بيمارستان ساسان برقرار كرده اند و عموما در اعياد با گل و شيريني به عيادتشان مي روند و احوالي از اين نسل سوخته مي پرسند.
از پارسال كه با ماجراي ميلاد درگير شديم ، اين رابطه شكل جدي تري به خودش گرفت. شرايط ميلاد و خانواده اش جوري بود كه همه بچه هايي كه اون رو ميشناختند خودشون رو موظف كردند يه گوشه كار رو بگيرند تا مشكلات اين خانواده ايثارگر كمي كمتر بشه.
عليرضا رزاقي ، امير سالاري ، نريمان روحي ، علي سجودي ، محمد پوربخش ، حامد اكرمي ، رضا سراج زاده ، علي مسيحي ، خانوم آل احمد ، خانوم حسيني ، علي بستاني ، حامد امانپور ، كيانوش شاپوري و خيلي از دختر و پسرهاي دانشكده كه اومدن و رفتن و ممكنه اسمشون رو از قلم انداخته باشم.
يكي ميرفت دنبال دارو ، يكي ميرفت دنبال هزينه هاي درماني ، يكي ميرفت بنياد شهيد و امور ايثارگران ، يكي ميرفت رياست جمهوري ، يكي مجلس ، يكي بيت رهبري ، و هر دري رو زديم تا شايد حق اين خانواده ايثارگر رو بتونيم زنده كنيم كه ناگهان شهادت ميلاد جيگر همه ما رو سوزاند.
مشكلاتي كه در اين يكساله ديديم اونقدر عجيب و پيچيده است كه شايد به ذهن شما هم نرسه. اين مشكلات همه ما رو مصمم كرده تا هركاري ميتونيم براي اين جانبازان و ايثارگراني كه حق حيات به گردن همه ما و نسلهاي بعد از ما دارند انجام بديم.
چند وقت پيش محمد پوربخش ايده ايجاد يه وبلاگ براي پرداختن به مشكلات جانبازان رو مطرح كرد كه مشكلات دست و پاگير اين كار رو به عقب انداخت.
آخر سرهم خودش همت كرد و وبلاگي با اين موضوع راه انداخت و به من هم افتخار داد كه نويسنده اين وبلاگ باشم.
راجع به اسمش كه باهم مشورت ميكرديم ياد اين شعر حافظ افتادم كه به نظر من شرح حال جانبازاني است كه جواني و هستي شان را با خدا معامله كرده اند:
عزم ديدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد يا برآيد ، چيست فرمان شما؟
همين شد كه اسم وبلاگ رو گذاشتيم : عزم ديدار
براي شروع بيشتر محمد و كمتر من مينويسيم.
اما همين جا از تمام دوستان دعوت ميكنم كه هر مطلب مناسبي براي اين وبلاگ داشتند به من يا محمد ايميل كنند تا در وبلاگ قرار بگيره.
شايد اين وبلاگ نشان گاه خوبي باشه تا يادمون نره هويت و شرافت ما به دست چه پهلوانهايي ساخته شده.
مثل حاج اجمد متوسليان كه نشانه اي بود تا راه گم نشود.
منتظر ديدگاهها و نوشته هاي شما هستيم.
يا علي
هر چه گشتم از شما بهتر نديدم.
وقتي محبت و لطف شما مكرر در مكرر به من ثابت شده نمي توانم از خوبي و بزرگواري شما ياد نكنم كه اگر چنين كنم نامَردم.
قبلا چيزي نوشتم در باب مظلوميت ائمه پس از كربلا كه عموم شيعيان از آن بي خبرند.
امشب روايتي از امام هادي عليه السلام، كه امشب شب شهادت مظلومانه ايشان است ، ديدم كه خيلي مرا به فكر فرو برد و اگر نبود زمينه اي كه شيخ علي صفايي در باب تقيه داده بود ، هيچ در اين باب نميدانستم.
امام علي النقي مي فرمايند:
اگر بگويم کسی که تقيه را ترک کند مانند کسی است که نماز را ترک کرده ، راست گفته ام
تحف العقول ، ص (511)

امام هادي عليه السلام مي فرمايند:
بهتر از نيكي، نيكوكار است
زيباتر از زيبايي، گوينده آن است
برتر از علم ، حامل آن است
بدتر از بدي، عامل آن است
وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است
يكى از اعراب باديه به خدمتش رسيد و پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديدهاى؟
فرمود: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمىكنم.
اعرابى پرسيد: چگونه او را ديدهاى؟
فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دل ها با نور حقايق ايمان او را مىبينند.
با حواس به درك نمىآيد و با مردمان قياس نمىشود.
با نشانهها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد.
در كار خود هرگز ستم روا نمىدارد.
او خداوندى است كه جز او معبودى نيست.
دوم : طبيبٌ دوّارٌ بطبّه چنين نسخه داد كه :
انَّ في ايّام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها
همانا در دوران عمر شما، نسيمهايي مي وزد
به هوش باشيد كه خود را در گذرگاه ِ آن نسيمها قرار دهيد
و از آن روي نگردانيد
*هركه شب آروزها و ماه مغفرت را دريافت بخل نورزد كه همه محتاجيم
سلام سوي چشمانم
ديري شد آنسويي!
و من به هر سو حيران؛
يادت هست چند ماه پيش؟
هيچكس يادش نمي آمد سر كلاف كجاست
حتي خودم!
امروز دوباره سرِكلاف گم شد
ولي اين بار فهميدم...
خيلي مكّاري!
فهميدم عمدا سرِكلاف را گم مي كني تا دستت رو نشود
نامه منتشر نشده استاد علی صفايی حائری به شهيد اصغر عسگری
بسمه تعالی
ای مهربان!
تو چقدر روشن شهادت دادی که آدم آنگونه می ميرد که زندگی کرده است. آن ها که در کنار رنج ها راحت هستند و همراه عسرت، در يسار و راحتی هستند، ناچار راحت می روند و در ميان دود و خون و آتش ، درخت شهادتشان بار زندگی می آورد.
...
اين عكس رو يكي از همكاران سابقم از يكي ديگر از همكاران سابقم در راهپيمايي مردم در حمايت از ملت فلسطين گرفته است!
وقتي خبرنگارها بيفتن به جون هم چي ميشه!

يكي از دوستان برايم نوشت:
سلام آقا مجید
منو میشناسی ولی خودم رو معرفی نمی کنم
منو خیلی دیدی
شاید امروز
اما خواهشی که دارم اینه که اون عکس دلخراش بالا رو برداری
خواهش میکنم بردار
توسط : ح....
امر شما دوست عزيز اطاعت شد.
از اينكه حتي تحمل ديدن گوشه اي از حقايق صهيونيستها را نداري ، احساس دوگانه اي دارم.
به دل رحمي ات احترام ميگذارم و به جنگلي كه در آن زندگي مي كنيم مي انديشم.
آيا واقعا ما چند هزار سال از بشر اوليه فاصله گرفته ايم؟