اين رسم رفاقت نبود
خيلي بد كردي
بي خداحافظي؟
حساب دل من رو نكردي؟!
دلت اومد اينجوري آتيشم بزني؟
حدودا ده سال پيش بود.
يادم نيست دنبال چه چيزي در وصيت نامه امام خميني(رضوان الله تعالي عليه) مي گشتم كه اين جمله دستم را گرفت و سالهاست مشغولم كرده.
يه وقتهايي واقعا نمي تونم به چيزي غير از اين جمله فكر كنم. همه زندگي آدم رو تحت تاثير قرار ميده و مجبورم ميكنه موضع خودم رو در برابرش معلوم كنم.
برادران! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نميخوانيد. ممكن است پس از من بخوانيد. در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلبهاي جوان شما بازي كنم. من براي آنكه شما جوانان شايستهاي هستيد علاقه دارم كه جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. و از خداوند غفور ميخواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت كند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين را بخواهيد، كه او هادي و رحمان است.
روزهاي سخت ساسان به من ثابت كرد كه پرستاران از گل ترين و مسئوليت پذيرترين موجوداتي هستند كه خدا خلق كرده.
مطمئنم لياقتش رو دارن كه روز ميلاد عقيله بني هاشم ، حضرت زينب كبري سلام الله عليها روز پرستار ناميده شود.
با كمال احترام و فروتني سر تعظيم در برابر تمام پرستاراني فرو مي آورم كه به شغل مقدسشان وفادارند.
رياست محترم ديوونه خونه فرمودند:
هرگاه که خدا تو را به لب پرتگاهي برد به او اعتماد کن
زيرا يا تو را از پشت مي گيرد يا به تو پرواز کردن را خواهد آموخت